تبليغاتX
دروازه آسمان
توكل به خدا ، بهره گيري از قرآن ، رسيدن به خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 23:20  توسط رضا پوركلهر  | 

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.                                                  
یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 23:15  توسط رضا پوركلهر  | 

وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد . . .

دعای فرج را بسیار بخوانید......مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 18:20  توسط رضا پوركلهر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 21:34  توسط رضا پوركلهر  | 

اسقف اعظم انگلستان فرمان محرمانه اي به این كميته به این شرح مینویسد: اگر اين لوح در موزه گذاشته شود و در ديد مردم قرار گيرد، اساس مسيحيت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسيحيان، جنازه مسيحيت را بر دوش بلند نموده ، در قبر فراموشي دفن خواهند كرد. لذا بهتر آن است كه لوح مذكور در رازخانه كليساي انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، كسي آن را نبيند
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 17:59  توسط رضا پوركلهر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 19:41  توسط رضا پوركلهر  | 

سلام....

حتما داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در سر بریدن و قطعه قطعه کردن چهار پرنده می دانید....

خارج از پوسته ظاهری داستن....در جایی ، تفسیری زیبا از آن را خواندم که نقل می کنم :

طاووس اشاره به زیور دنیا دارد،

  كركس اشاره به آرزوى دراز دارد

  مرغابى اشاره به حرص دارد

  خروس اشاره به شهوت دارد

به عبارت دیگر یعنى اگر می خواهى دل را زنده كنى و اطمینان خاطر بیابى از این چهار صفت دور شو، كه اینها مانع آرامش قلب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/17ساعت 23:25  توسط رضا پوركلهر  | 

در Email خودم مطلبي زيبا ديم كه آن را عينا نقل مي كنم :


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.



توضيح مؤلف : گاهي اقات انسان به درجه اي  از بينش مي رسد كه متوجه اشاراتي كه از كائنات به انواع مختلف به او مي رسد مي شود.... (كه گاهي اوقات به خرفه انگاري مي انجامد...مانند ديدن گربه سياه ....شنيدن صداي جغد...كه باز بستگي به نوع طرز فكر دارد..) ....

اين نوع بينش هدايت شده ،در حقيقت نوعي برداشت از آيه " افوض امري الي الله ، ان الله بصير بالعباد" است كه در هنگام به فعل رسانيدن هر تصميم بسيار چاره ساز است.....انجام هركاري در وهله اول بايد در راستاي رضاي خدا باشد....بعد از آن توكل به خدا و طلب ياري از او  باعث افزونگي پشتكار و جلوگيري از نا اميدي مي شود (اياك نعبد و اياك نستعين).....و در راه رسيدن به هدف اين اشارات و علائمي كه ذكر شد رهنماي انسان است......

شايد ستخاره به نوعي روشي در اين باب با شد.....لله اعلم.....

شخص بسيار متمولي را مي شناسم كه با توجه به همين نكات ظريف موفقيتهاي مالي چشمگيري را به سوي خود جذب كرده است.....

به عنوان مثال ايشان به عطسه كردن و صبر به دنبال آن اعتقاد عجيبي داشت....حتي در يك معامله ميلياردي تنها به دليل عطسه كه هنگام امضا به او دست داده بود از سود معامله صرف نظر كرده بود.....بعد از گذشت يك هفته سودي ده برابر نصيبش گشت......

در مورد عطسه در مطالب بعي مفصل تر خواهم نوشت...ان شالله

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 20:21  توسط رضا پوركلهر  | 

كلينى و ابن بابويه و ديگران به سندهاى صحيح از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده اند كه جبرئيل به نزد حضرت يوسف عليه السلام آمد در زندان و گفت بعد از هر نماز بگو:

اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فَرَجا وَمَخْرَجا وَارْزُقْنى مِنْ حَيْثُ اَحْتَسِبُ وَمِنْ حَيْثُ لا اَحْتَسِبُ

خدايا قرار ده برايم گشايش و راه چاره اى و روزيم ده از آنجا كه گمان دارم و از آنجا كه گمان ندارم

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 21:40  توسط رضا پوركلهر  | 

كلينى به سند حسن از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه هر كه بعد از نماز فريضه سه مرتبه بگويد:

يا مَنْ يَفْعَلُ ما يَشآءُ وَ لايَفْعَلُ ما يَشآءُ اَحَدٌ غَيْرُهُ

اى كه مى كند هر چه خواهد و جز او هيچكس نتواند بكند آنچه را خواهد

هر حاجت سؤ ال كند روا شود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 21:38  توسط رضا پوركلهر  |